تبليغاتX
وای دلم
وای دلم

چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی -- چونکه به بخت ما رسد اینهمه ناز میکنی


بعد از یک سال سلام

 

از جا ماندن دل باکی نیست مبادا وابماند دل ....

 

 

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط حامد |

شور

 

شب و باز سکوت آسمانی که تنها نشانه آرامشش را در دورهای نزدیکی می بینم که بی هیچ چشم داشت بر من چشمک می زنند آنهایی که گویی آنچنان عاشق اند که در پی معشوقشان جز محبت چیزی به ودیعه نمی گذارند و آن ماهی که انگار باید دیوانگان از او دور نگاشته شوند شاید بر شدت جنونشان افزوده نشود ولی باز من ماندم و نگاه به  رخ  مهوش ….

امشب من ماندم و دفتری پاره پاره از خط خطی های دیروزهایم ، از آنچه در آن گذاشتم و میروم ، آنچنان ناروا دفتری که گاه بغض گلویم را می شکند و تنها در رثای آنچه برای فردایم به یادگار گذاشته ام ، تنها تنها اشک میریزم .

امشب من ماندم و یک دنیا سکوت ، از فردایی نیامده ، از فردایی که نیامده همه و همه غصه این قصه را شگفت می خوریم و هنگامی که آن یار دلنواز بر روی مس وجودم عارض می شود من می مانم و یک دنیا اندوه .

امشب من ماندم و و کلی عکس که هر کدام عجب مرا به خود واداشته است از آنهایی که شگفت مرا در خود ذوب کردند و امروز تنها از آنها نامی بر تنگ دلم مانده است و افسوس از آنکه شاید ....

امشب من ماندم و یاد شب کویر که تنها صداقت را از وجود او به ودیعه خواهم گرفت ، زشت زیبایی که هر چه هست همان است بی هیچ زیور .

امشب من ماندم و موجهای آرام و دلنواز پیانویی که بدون زرقی از تفنن پوچ مرا به یادی محبوبی به سانش از دیار طوس می اندازد و کاش آن محبوب........

و امشب من ماندم و بغضی سرد و آهی گرم از یاری که فقط با نگاه کردن به آسمانش تنها و تنها برایش از هر کنجی نوایی سر دادم و گفتم :

منم گمگشته دشت معاصی      تنم بی جان و جانم خسته تاکی

 

و باز آرام نشدم و با چشمی سرشار از ﻠﺆﻠﺆ تر و تنی لرزان فریاد زدم :

تو که با ما سر یاری نداری      چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط حامد |

گوشت بدون کلسترول ....!!!؟؟؟

از آنجایی که در این سفر باید بی سر و پا از محبت میشدیم ولی سعادت نیافتیم این مورد فقط در کارهایمان متجلی شد و تصمیم بر آن شد که از پانوشت رها شویم و سرنوشت بنویسیم :

 سرنوشت:

۱)از اینکه دیر به دیر آپ میکنم عذر خواهی میکنم .

۲)اگر در این پست از کلمه هایی و یا عباراتی گیج شدید نگران نباشید در پست های بعدی متوجه آن خواهید شد .

۳)درسته که چند وقت از سفر به مشهد میگذره ولی از آنجایی که در همه جا اول از آخریم در نوشتن این پست هم اینچنینیم چون ترک عادت موجب مرض است و به شکر اندرش مزید نعمت !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 سه دوست بودیم به نام شنگول و منگول و حبه انگور که با هم عزم بر آن گرفتیم که به دیدار رئوفی شافی و کافی برویم :

شنگول از آن جهت که :در تمام طول سفر بجز زمانی که گرد حرم یار بود از معده بی پایانش همه گله داشتند و او فقط میخندید (البته بجز روزی که شگفت در لک بود)

منگول چون ...............چون................چون..........فقط بگویم حیف دود اجاقها

حبه انگور چون حبه ای بود از حبه های کندز(Kondez)              

ظهر یک روز شنگول و منگول  از حرم در راه رسیدن به خانه در تپ و تاپ این بودند که چه بخورند ناگهان متوجه این شدند که مدت مدیدی از ظهر شرعی گذشته و فقط می توان به رستوران خانه خود مراجعه کرد شنگول به شدت ناراحت شد از اینکه نکند امروز مجبور شود دوباره شرمنده معده شریف شود البته به جهت گرسنگی نه از جهت طاقت آوردن معده بر آنچه واردش شده(باید بگویم این مشکل دومین بار بود عارض میگشت ولی تمام دوستان بر اینکه آب گچی اصفهان معدشان را عجب قوی کرده ایمان آوردند )

خلاصه تصمیم بر آن شد که به سبزی فروشی سری بزنیم و مقداری بادمجان بخریم البته نباید فراموش کرد که فلفل دلمه ای هم عجب عالی بود ، خلاصه شنگول و منگول بادمجانها رو پوستی کندندو لادنی بر آن اضافه نمودندو آخر الامر بعد از طی حدود 2 ساعت از شروع ماراتون پخت غذا ، غذا کم کم در حال آماده شدن بود ، شنگول هم مرتبا شرمنده تر نسبت به معده اش بود ولی خود بر سر آن غذا رفتو آن را برسفره نهاد و بعد از اضافه نمودن کمی لیمو ترش که برای جلوگیری از مسمومیت حبه انگور خریداری شده بود و نمک لقمه ای از آن خورد و گفت بچه ها عجب خوشمزه است بخورید .

خلاصه آن روز بهانه ای شد تا قدر مادرانمان دستمان بیایدو کمتر بهانه تراشی کنیم . نتیجه مثبت اینکه شنگول برای اولین بار در این سفر گفت من سیر شدم و جا ندارم که در این موقع منگول و حبه انگور از فرط سرور در حال اوج به آسمان بودند و دیگر اینکه از آنجایی که میگفتند آشپز که شنگول باشدو منگول آش یا شور میشه یا بی نمک این بار هم شد ولی خدا رو شکر بی نمک بود .

ولی این طومار چه ربطی به گوشت بدون کلسترول داشت!!!! گفتم حداقل با خواندن این طومار یک مطلب یاد یگیرید و آن اینکه اگر بادمجان آب پز شود بسان کوشت بدون کلسترول است اما نه این بادمجانی که لادن ورپریده بسان کله پاچه آن را مملو از کلسترول کرده بود .  

 

 

چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط حامد |